تبليغاتX
ستاره مشرقي
عشق وحشتناك
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:7
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

همیشه با منی حتی تو رویام

 

 

 

غزل گوی تو با ساز نفس هام

 

 

 

همیشه با توام نیستی کنارم

 

 

 

 

 

کلید این خیال و آتش ندارم

 

 

 

همیشه عاشقت بودم و هستم

 

 

 

دخیل حاجت و پیش تو بستم

 

 

 

همیشه خسته از دلتنگ دیدن

 

 

 

صدای گریه هامو بی تو شنیدن

 

 

 

بیا تا از غم و حسرت رها شم

 

 

 

تا از بغض و اشک رها شم

 

 

 

بیا جونی بده به این شکسته

 

 

 

عزیزم این نفس هام به تو بسته

 

 

 

همیشه با منی صداتم اینجاس

 

 

 

یه عاشق با تو همیشه تنهاست

 

 

 

بیا نگذار دلم ایتجا یسوزه

 

 

 

نذار برگ دلم تنها بپوسه

 

 

 

بیا نگذار فقط اسمم بمونه

 

 

 

بیا تا از عاشقی دلت بخونه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:20
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری



یادش بخیر اون روز خزون

یه چشم بارون اون یکی خون

شـُر شُـر غـم تـو آسمون

خط خطی کرد رو کهکشون

مــن بـودم و یـه عـالـمه

غـصـه و غــم تـو آیـنـه

تا تو رو یـک نـظـر دیـدم

عشـقـتُ از جـون خـریدم

از باغــچـه قـلـب و دلـم

یه دسـته گـل برات چیدم

دسـته گـلُ بـا صـد امـیـد

فرسـتادم ، بـهـت رسـید؟

رو دسـتـه گـل نوشته بود

به کـوری چـشـم حـسـود

بــرای داشـتـن تـو مــن

امـیـدوارم حـتی یــه کـم

تــو لالـــه ســرخ مـنـی

یه دسـتـه گـل یاسـمـنـی

تـو آسـمـونـای سـفــیـد

عکس تو رو خوب میشه دید

آره مـنـم هـمـونــی کــه

غم رو دلـش می کرد چـکـه

امـا حــالا بــا عـشـق تــو

نـگـام شــده رو بـه جـلـو

دلـــم شــده پـر از امـیـد

بــه یــاد روزای ســـپـیـد

شـیـطـون و نـاقــلا شــده

یـه خورده سـر بـه راه شده

به عشق تو هر صـبح و شـب

به خـواب زده هـمـش رکب

حــالا بـه جــرم عـاشـقــی

زنـدونـی شـد به سـادگــی

تـــو زنــدون درد فــراق

ازت گرفـت هـمـش سراغ

بـــه انـتـظــار دیـدنـت

بـــه رویــای رسـیـدنـت

نـغـمـه عـاشـقـونـه خـوند

یه عمر همـش پای تـو مـوند

بــیـا کــه بـــا اومــدنـت

رهـا شــه ایـن دل از غـمت


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:4
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تو زیر بارون من پشت دیوار
تو خسته از شب من مات مهتاب
تو میشکستی تو فصل گریه
من میتکیدم تو پیله ی خاک
تو قصه گفتی از کوچ مهتاب
من مینوشتم از راز مرداب
تو میگذشتی از جرم خورشید
من میرسیدم تنها و بی تاب
مثل مترسک از پشت پرچین
دیدم که پاییز قداره می بست
تنها درخت معصوم خونه
دیدم که میمرد اما نمیشکست
تو مثل بارون همپای پاییز
من مثل فریاد همدرد غربت
من با تو بودم اما تو افسوس
به بودن من نکردی عادت
تو پر کشیدی من پر شکستم
تو ساده بودی من ساده موندم
تو با من از شب گلایه کردی
من بی تو تا صبح از خونه خوندم
چشمای سردت دنیای من بود
اما تو هیچوقت باور نکردی
شکستم و تو حتی یه لحظه
با گریه های من سر نکردی
من با تو بودم وقتی که آروم
پشت نقاب آیینه سوختی
کاش وقت رفتن بهم میگفتی
اون همه عشقو به چی فروختی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:46
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چنین روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتری نباشه توی دست هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته یکی بهت بگه ستاره شو بچینمت
بعد یکم دیگه بگه هرگز نیا ببینمت!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:54
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


اشک روي صورتم هست دونه دونه        تو دنيا کسي قدره دله منو نميدونه

اين دل نميتونه که بي تو بمونه               دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه

آخه اين دله من بي تو شده ديوونه           بري ازش ميمونه فقط يه ويرونه

                           اي دله تنها بسه چشم انتظاري

                                  من موندمو شبهام

                                   شباي بيقراري..

                                چرا تنهام ميذاري؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:22
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري

مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم

مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم

براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات و بكشم

اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه

فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن

آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر

بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم

شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي

اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن كه كني مرگ گلاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني

بگو دوسم داري يا نه مرگ گلاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:17
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نام : غم / شهرت : سرگردان /
زادگاه : ويرانه / تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه :
نامفهوم / مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام
مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش تنها / نام مادربزرگ :
سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم :
شب / کارم : حسرت / يادم : انتظار / دردم : فراغ / فريادم :
سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو / اميدم : فقط تو /
ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي
خيابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوري

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:46
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

ده ثانيه تا انتها، پايوني بي سر و صدا

بي خبر از هر شب و روز، من و يه شمع نيمه سوز

يکي گذشت از ثانيه ،نه تاي ديگه باقيه

اي کاش تو لحظه اي که رفت ميديدمش يه بار ديگه

اون دور بود و تو حسرتش ثانيه ها که مي گذشت

اي کاش تو اين يک ثانيه بي بودنت نميگذشت

ساعت ميگه دو ثانيه، هشت تاي ديگه باقي

يه عمر نشستم منتظر کي ميگه اينا بازيه

عاشق بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودم اين آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم ميگه سه  ثانيه رفته ديگه

خبر داري چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانيه

داد ميزدم پس کي مياد کسي جوابم و نداد

من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه

ثانيه پشت سر هم رفتن تا شيش شد هفت و هشت

لحظه تو گوشام داد ميزد هشت ثانيه ازت گذشت

من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه،

هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقي

آي اي خنک باد سحر واسش ببر تو اين خبر

بگو که من تا آخرين خيره بودن چشام به در

ثانيه نه هم که رفت مونده فقط يک ثانيه

سرت سلامت نازنين از من يه لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم

منتظرت موندم يه وقت نگي که عاشق نبودم

ثانيه ده گل ياس راحت شدم ديگه خلاص

آزاد شدم بيام پيشت بي واهمه چه بي هراس

قشنگترين ثانيه هام اين ده تا بود که زود گذشت

روياي شيرين بود و بس

 file:///C:/Documents%20and%20Settings/Administrator/Desktop/g%20(114).jpg
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:47
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

روزهای اول آشنايی مون

من گفتم عشق تو خنديدی و گفتی نه فقط رفاقت

حالا مدتها ميگذره 

حالا تو ميگی عشق  .....من ميخندم و ميگم همين رفاقت هم زياده

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:21
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری


رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:16
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند
تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم
آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!
او تمام هستيم را محو يک عشق معما گونه کرد
جرم من ا ين بود تنها يک نگاه
با مجازاتي چنين سنگين سخت!
يک جدايي وا ه ي تلخ
اين تناسب در کدامين جاي دنيا بوده است
گر که تنها عاشقي جرم من است
دوست دارم که من مجرمترين انسان اين دنيا باشم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:13
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

امشب شب آخره كه مزاحمت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين
نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين
دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود
غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:9
  به قلم: رسول  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T